|
دستهایت تکیه گاهم بود و نیست
عشق تو پشت و پناهم بود و نیست
حیف!آن وقتی که عاشق شد دلم
چیز سبزی در نگاهم بود و نیست
عشق این سرمایه بازار دل
آب این روی سیاهم بود و نیست
یاد ان ایام مشتاقی بخیر
عاشقی تنها گناهم بود و نیست
همه ذرات هستي ، محو در روياي بي رنگ فراموشي ست . نه فريادي ، نه آهنگي ، نه آوايي ، نه ديروزي ، نه امروزي ، نه فردايي ، زمان در خواب بي فرجام ، خوش آن خوابي كه بيداري نمي بيند
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
من در این کلبه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش
چقدر بده یكی باشه خسته و تنها و غریب چقدر بده حرف دل و زبون دوتا باشه چقدر بده دستای تو از دستای من جدا باشه
تکیه بردیوارکردم خاک بر پشتم نشست. دوستی با هرکه کردم عاقبت قلبم شکست. انقدر رنجی که دنیا بر دل ما میکند بر دل هرکس کند اوترک دنیا میکند
زندگی کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد وقلبها گرامی تر از آنند که بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم در بستر روزگار انچه بدست می آید با خنده پایدار نمی ماند وآنچه از دست میرود بااشک جبران نمیشود
سعی کن تنها باشی... زیرا تنها به دانیا آمدی و تنها از دنیا خواهی رفت بگذار عظمت عشق را درک نکنی زیرا آنقدر عظیم است که تو را نابود خواهد کرد بگذار خانه ی قلبت خالی از عشق باشد زیرا اگر عشقی در آن منزل را بزند به ویرانه های آن هم رحم نخواهد کرد
زندگي يعني بازي سه دو يک... سوت داور.....بازي شروع شد...! دويدي،دست و پا زدي،غرق شدي،نجات پيدا کردي، خيانت کردي، دل شکستي،عاشق شدي،بي رحم شدي، مهربان شدي،بچه بودي؛بزرگ شدي،پيرشدي سوت داور_______________بله،بازي تمام شد... زندگي را باختي يا بردي، اگه بردي خوش بحالت اگر هم که باختي،اشکاتو پاک کن همسفر... گاهي بايد بازي رو باخت، اما اينو يادت باشه باز ميشه زندگي رو ساخت.
ناگهانی تر از آمدنت،می روی بی بهانه من می مانم و باران های بی اجازه و قلب عاشقی که سپاسگزارت می ماند تا ابد متشکرم که به من فهماندی چه قدر می توانم دوست بدارم و عاشق باشم بی توقع! باور کن،بی توقع...!
دوستی مثل ایستادن روی سیمانه خیسه... هر چی بیشتر بمونی رفتنت سخت تر میشه! و اگه رفتی جای پات واسه همیشه می مونه...
عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی
یــــــادمــــــان باشد از امروزخــــــطايي نکنــــــيم گــــــر که درخويــــــش شــــــکستيم صــــــدايي نکنيــــــم پــــــر پروانــــــه شکســــــتن هنــــــر انســــــان نيــــــست گــــــر شکستـيــــــم زغفــــــلت مــــــــــــن و مــــــايي نکنيــــــم يــــــادمــــــان باشــــــد اگــــــر شــــــا خــــــه گلــــــي را چيــــــديم وقت پــــــرپــــــر شدنش ســــــازو نوايــــــي نکنيــــــم يــــــادمــــــان باشد اگــــــر خــــــاطــــــرمــــــان تنهــــــا مــــــانــــــد طلــــــب عشــــــق، زهــــــر بــــــي ســــــرو پــــــايي نکنيــــــم
چشمای نازت و وا کن ، حیفه اشکات که بریزه
دفتر عشـــق كه بسته شـد
رفتی خاطره های تو نشسته تو خیالم بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم یاد من نبودی اما، من به یاد تو شکستم غیر تو که دوری از من ، دل به هیچ کسی نبستم یاد من باش تا بتونم، همیشه برات بخونم بی تو وعطر تن تو، یه چراغ نیمه جونم |
ABOUT ![]()
من همینم ساده و بی غل و غش شاید از نگاه بشری دیووانه شاید از نگاه بشری دیگر عاقل MENU
Home
|